عبد المحمد آيتى

289

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

فرات نقصان پذيرفته بود و ثلث كشتىهاى به كار افتاد . در غره رمضان از آب بگذشت و در حال امير على قوشچى و امير جمال الدين افرم و حاجى و افندى به رحبه رفتند و خبر دادند كه سلطان به قصد تسخير اين ديار از آب بگذشت بايد ساكنان قلعه به طيب‌خاطر در بگشايند تا مورد عنايت شاه واقع شوند . اما سرور ايشان كه بدر الدين موسى بن اوزكشى بود نپذيرفت پس در قلعه را بستند و پل را خراب كردند . روز ششم ماه ، سلطان به در قلعه رسيد لشكر باشكوه اطراف قلعه را بگرفت و به رسم مغول صداها درهم آميختند ( مغولان اين صدا را سورميشى « 1 » گويند ) و غريو كوس برخاست و برجها نزديك بارو آوردند . قلعه را خندقى بود كه سى گز عمق داشت و پانزده گز عرض . قلعه دوازده برج داشت و بر سه طبقه بنا شده بود و ديوارها همه از سنگ و آن قلعه پر از مردان جنگى و سلاحها بود . فرمان شد تا سپاهيان شب و روز هيزم آرند و خندق را پر كنند و خركها سازند روز دوم خندق از هيزم پرشد [ 556 ] منجنيق‌ها از اطراف برافراشتند و سه روز جنگ بود لشكر به خراب كردن خانه‌هاى رحبه كه در « 2 » پاى قلعه افتاده بود و جستجو از اموال و چارپايان مشغول شدند . عاقبت قاضى رحبه با سه تن فرود آمدند و شفاعت نمودند و خلعت يافته بازگشتند . باز دستارچهء خاص و خاتم زنهار از سلطان طلب داشتند اين خواهش پذيرفته شد مشروط بر آنكه قلعه تسليم شود . ولى بار ديگر مردم قلعه جنگ را آغاز كردند . نقّابان خراسانى نقبها زدند نزديك بود راهى به قلعه گشوده شود كه باز قاضى با چهار تن ديگر فرود آمد و اظهار عجز و تضرع نمود . سلطان اين‌بار آنان را اجازهء بازگشت نداد و به خواجه رشيد الدين سپرد . فرياد زن و فرزندان ايشان از روى بارو به آسمان رفت . شب هنگام شاه بر اسبى نشست و اطراف قلعه بگرديد از فرياد و نالهء اهل قلعه دلش برحم آمد . خواجه رشيد الدين اگرچه ساير سرداران نمىپسنديدند شفاعت كرد و شاه بر اهل قلعه ببخشود و بر آن قرار دادند كه اوزكشى و هفتاد و يك تن از امراء مصر سوگند ياد كنند و خط شرط دهند و فرمان امان بستانند . سلطان نيز قول داد كه لشكر به قلعه وارد نشود و امراء لشكر از آنان علوفه طلب نكنند . نوزده تن

--> ( 1 ) - چ : سورمدى ( 2 ) - چ : نوركشى